دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی كار می كردند كه یكی از آنها ازدواج كرده بود
و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود .
شب كه می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصف می كردند .
یك روز برادر مجرد با خودش فكر كرد و گفت :
درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم . من مجرد هستم و خرجی ندارم ولی
او خانواده بزرگی را اداره می كند .
بنابراین شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر
برد و روی محصول او ریخت .
در همین حال برادری كه ازدواج كرده بود با خودش فكر كرد و گفت :
درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم.
من سر و سامان گرفته ام ولی او هنوز ازدواج نكرده و باید آینده اش تأمین شود .
بنابراین شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه
به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت .
سال ها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند كه چرا ذخیره گندمشان
همیشه با یكدیگرمساوی است .
تا آن كه در یك شب تاریك دو برادر در راه انبارها به یكدیگر برخوردند.
آن ها مدتی به هم خیره شدند و سپس بی آن كه سخنی بر لب بیاورند
كیسه هایشان را زمین گذاشتند و یكدیگر را در آغوش گرفتند .
نظرات شما عزیزان:
solaleh20 
ساعت18:39---8 مرداد 1392
سلاااااااااااااااااااام
وای چه عجب بالاخره این وبتون برای من باز شد.
چه داستان قشنگی بود. کاش همه خواهر برادرا همین طوری باشن نه اینکه سر هیچ و پوچ ....
خوشحال شدم واقعا دوباره وبتونو دیدم. تا دیداری بعد فعلا بدرود...
پریسا خانوم 
ساعت12:42---4 مرداد 1392
پنجــره هـا کلـافه اند
از سنگیــنی نگـاه منتظــرم
اگــر نمی آیی
اینقـدر پنجره هـا را زجر ندهــم
چشــم هـایم به جهــــــنم !
.
.
.
تنهایی، خیابانیست در من
که هر شب
به انتظارِ عبورِ تو
بیعبور میماند.
مهری 
ساعت15:39---3 مرداد 1392
سلام
فروزنده 
ساعت19:11---2 مرداد 1392
سلام[گل]
ای ساجد قبله ی دوست !
نیمی از ماه رمضان گذشت !
گوارایت باد راز و نیاز عارفانه ای که داشتی
فروزنده 
ساعت19:36---29 تير 1392
سلام
یازده روز میهمان خوان کرم پروردگار بودی
لذتش نوش جانت
برکتش توشه ی راهت باد [گل]
عطرسخن 
ساعت9:33---26 تير 1392
زندگیـــت را بـــا لبخنـــد هایـــت ,
نگـــاه کـــن نـــه بـــا اشکهایـــت …
سالهـــای عمـــرت را بـــا دوستانـــت بشمـــار …
نـــه بـــا تعـــداد شمع هـــای روی کیـــک تولـــدت …
و فاصلـــه بیـــن تولـــد تـــا مرگـــت را شـــاد زندگـــی کـــن ♥
مهری 
ساعت9:17---24 تير 1392
سلام
طاعات قبول ممنون که به وبلاگ ما سر میزنید
التماس دعا
حانیه 
ساعت2:50---24 تير 1392
کی دنبال معنی عشق میگرده؟
از نظر من عشق واقعی یعنی همین!
habib 
ساعت9:05---23 تير 1392
...
اگر رسم سر آن چشمه کام دل طلبم
لبـی نهــم بـه لبـی آب خوشگـوار فرج
چه می شود به کرامت خدا کند نظری ؟
که پـــرده افکنـــد از روی پــرده دار فرج
من از فراق فرج آه و ناله ام به هواست
بـه عــافیت رســم آخــر ز رهگــذار فرج
پیــادگان بــه تکـــاپو گــرفته دسـت دعا
خـــدا کنــد کــه بیـــاید ز ره ســوار فرج
...
مهمانی خدای مهربون خوش بگذره !
[گل][گل][گل]